محمد معصوم البكري ( نامى )

78

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

جام صلاح الدين شد . جام صلاح الدين خواست كه بعزيمت قتال و جدال استقبال نمايد . حاجى كه وزير عمدهء او بود مصلحت چنان ديد كه جام صلاح الدين در شهر بوده ، فيلان جنگى و لشكر را به او همراه نموده بجنگ فرستد . جام صلاح الدين در شهر توقف نموده حاجى وزير را بجنگ فرستاد . چون بين العسكرين آتش قتال و جدال برافروخت ، از طرفين مبارزان بجنگ « 1 » كشته مى شدند . و در آخر لشكر دريا خان هزيمت يافته عنان مراجعت تافتند . و حاجى وزير در سر سوارى عرضداشت بجانب جام صلاح الدين نوشت كه نسيم فتح و فيروزى بر علم شما وزيده ، خاطر جمع داريد . چون بيگاه بود تعاقب نتوانست نمود « 2 » . قاصدان مع عرضداشت بدست مردم دريا خان افتادند ، و او فى الحال مضمون عرضداشت را تغير داده عريضهء ديگر نوشت بنام حاجى ( f . 54 b ) وزير كه شكست بر لشكر شما واقع شد ، و غنيم زور است ، شما اهل و عيال خود را از تهته بيرون بريد ، و اصلا توقف ننمائيد ، و در موضع چاچكان با يكديگر ملحق خواهيم شد . به مجرد رسيدن عرضداشت ، جام صلاح الدين در شب نهم ماه مبارك « 3 » افطار نا كرده از آب گذشت و شكست به حال او راه يافت . مدت حكومتش هشت ماه بود . و چون حاجى وزير به جام صلاح الدين ملاقات نموده به او ملامت كرد ، كه باعث بر آمدن چه بود ، او عرضداشت حاجى را بر آورده نمود . حاجى گفت كه من اين نه نوشته‌ام . بالآخر بر خديعة دريا خان اطلاع يافته ندامت و تأسف بسيار نمودند . اما چون كار از دست رفته بود ، ندامت سودى نداشت . پشت « 4 » دست گزيدن گرفتند . و دريا خان چند منزل تعاقب نموده ، در روز عيد فطر جام فيروز را به تهته آورده در عيد گاه نماز ادا كرد [ ه ] . جام فيروز چند سال باستقلال

--> ( 1 ) م ندارد : بجنگ ( 2 ) م : كرد ( 3 ) م زياد دارد : رمضان ( 4 ) م ندارد : پشت